انسان مسـافـر در حال سیر و سفر
449 بازدیدانسان مسافر در حال سیر و سفر[۱]
امامان معصوم علیهم السلام، رهبران ملکوتی جامعه بشری
سالک کوی حق
بهترین و مهم ترین هدف تنزل قرآن از ناحیه حقِّ محض و هستیِ صرف، همان تذکیهٴ عقل و تزکیهٴ روح و تضحیهٴ نفس انسان است. آن هم انسانی که در مرحله والای خود استاد فرشتگان میشود و اسمای الهی را به عرشیانِ مقرّب خداوند، میآموزد.
برای رسیدن به این هدف دو محور اصلی مورد نیاز است: یکی مُلکی و ظاهری و دیگری باطنی و ملکوتی.
محور مُلکی و ظاهری، مسئلهٴ رهبری نظام، امامت امت، اداره جامعه، کشورداری و ولایت فقیه است. این بحث ها پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، شکوفا شد و مسلمانان دریافتند که در کارهای ظاهری خود، نیازمند نظامی هستند که جامعه را سازمان دهد و هر نظامی نیز محتاج رهبر و هدایتگری است تا آن سازمان را هدایت کرده و به سامان رساند.
محور دوم که بسیار مهمتر از اولی است و تکیه گاه آن به شمار میرود، همان رهبریِ باطنی و ملکوتی است. برای حصول این محور ابتدا انسان باید بداند که دردرون خود سفری دارد و آن سفر، دارای مراتب و منازلی است و در هر یک از این مرتبه ها و منزلت ها نیاز به رهبری، انکار ناپذیر است؛ چون در هر منزل، راهزنانی چیره دست و خطرناک در کمین اند. اگر توشه و تجهیزات کافی در اختیار سالک باشد، انسان سائر با رهبری ملکوتی، به سلامت از این فراز و فرودها گذر میکند و به مقصد نهایی که ملاقات با خدای رحمان است، و اصل میشود.
از نظر قرآن کریم انسان هرگز موجودی راکد و آرام نیست و با این که به ظاهر، گوشه ای نشسته است، تلاش و کوششی پیگیر هماره او را به حرکت میخواند و به سرمایه دار شدنش ترغیب میکند. امّا سرمایه ای کوثری و درونی نه تکاثری و بیرونی؛ چون سرمایه داری، دو گونه است. گاهی از بیرون، سرمایه میآید و مانند بانک ها و موزه ها و مخزن ها در جایی انباشته میشود. اما گاهی سرمایه از درون، شکل میگیرد و آن گونه که در معدن ها و اقیانوس ها مشهود است، ثروتی شگفت انگیز حاصل میشود. هیچ دستی از بیرون، دُرّ و مروارید و گوهرِ شب چراغ به دریا نریخت. بلکه این سرمایه های عظیم از درون، ساخته شده و اگر چه دریا چهره ای آرام از خود به نمایش گذارده، امّا در ژرفای خویش سرگرمِ ساختن و پرداختن کوثر است و این درسی است الهی برای انسان که:
چو دریا به سرمایهٴ خویش باش ٭٭٭٭ هم از بود خود سود خود بر تراش
اگر انسان به این مرتبه دست یافت، نه یک موجود کوچک که «جهانی است بنشسته در گوشه ای» و گرچه آرام است اما دریایی است سرگرم گوهر ساختن.
بنابراین خدای سبحان، انسان را مسافری میخواند که با شتاب و تلاش در حال سیر و سفر است و پایان سیر او نیز ملاقات با خداست: ﴿یا أیّها الإنسان إنّک کادح إلی ربّک کدحا فملاقیه﴾[۲] . اگر انسان یقیناً در سفر است و مقصدش لقاء الله، قهراً حرکت او سیری است عمودی و طولی. یعنی تکاملی و ملکوتی، نه سیری افقی و اقلیمی؛ زیرا خداوند در منطقه و جایگاهی ویژه نیست. بلکه انسان به هر سو که روی آورد، چهره به سوی خدا کرده است. چه به سوی آسمان و زمین؛ زیرا: ﴿و هو الّذی فی السّماء إله وفی الأرض إله﴾[۳] و چه به سوی شرق و غرب؛ زیرا: ﴿وللّه المشرق و المغرب فأینما تولوا فثمّ و جه اللّه﴾.[۴]
سیر و صیرورت انسان
قرآن کریم از سیر انسان به «صیرورت»، یاد کرده است. تفاوت صیرورت با سیر در این است که سیر (با سین) به معنای حرکت است که در همهٴ اجرام زمینی و آسمانی، وجود دارد. اما صیرورت (با صاد) یعنی تحوّل و شدن و از نوعی به نوع دیگر و از منزلتی به منزلت دیگر و از مرحله ای به مرحلهٴ دیگر، تکامل یافتن.
یک خودرو که در بزرگراهی شتابان به پیش میرود و نیز میوه ای که مرحله های گوناگون را پشت سر میگذارد، هر دو در حرکت اند. اما اوّلی به نحو سیر و دومی به نحو صیرورت؛ زیرا اگر چه میوه هم از خاک، حرکت کرده و از راه ریشه، جذب درخت شده و بعد به مرحله شکوفه رسیده و پس از آن به میوهٴ کال و خام و سپس رسیده و پخته و بعد هم در کارخانه به عصارهٴ آن میوه تبدیل شده است و برخی از این حرکت ها سنّتی و بعضی صنعتی است، اما این حرکت به نحو صیرورت و تحوّل است نه به منهاج سیر صرف و حرکت بحت.
نیز عطر خوش بویی که شامه ها را مینوازد وفضا را عطر آگین میسازد، تحوّل خود را از خاک، آغاز کرده وحالت های بوته وغنچه و گل وگلاب را پشت سرگذاشته و این گونه، «شده است». این شدن را که حرکتی درونی است، صیرورت گویند.
انسان ها نیز که بیاستثنا در حال سیر و حرکت اند، صیرورت و تحول و شدن را پیش رو دارند که نهایت آن، لقای حق (تبارک و تعالی) است؛ زیرا هر کدام، چهره ای دارند که رهبری آن چهره به دست خداست: ﴿ولکلّ وجهة هو مولّیها﴾.[۵] کسی که به سوی فضیلت و عدالت و استقلال و آزادی از غیر خدا و تواضع و فروتنی و پاکدامنی و امانت و… حرکت میکند، سیر الی الله دارد و کسی که به سوی رذیلت ها پیش میرود نیز به ملاقات خدا میرود. اما اوّلی به لقای أرحم الرّاحمین میرسد و دومی به ملاقات اشدّ المعاقبین. نه در صورت اول، شخص دیگری غیر از انسانِ صالح، تحسین میشود و نه در صورت دوم، دیگری غیر از فرد طالح توبیخ میگردد؛ زیرا:
اگر بار، خار است، خود کشته ای ٭٭٭٭ وگر پرنیان است، خود رشته ای
آن که نرم گفتار و نرم رفتار و نرم خوست، گویی در جامهٴ پرنیان و حریر آسوده است و آن که در حال تهاجم و خیانت و مزاحمت برای دیگران است، گویی بستری از تیغ، فراهم آورده و خود را به درد و رنج، گرفتار ساخته است:
چه آساید به هر پهلو بغلتد ٭٭٭٭ کسی کز خار سازد او نهالین[۶]
امامان معصوم علیهم السلام، رهبران ملکوتی جامعه بشری
اگر انسان در حال سیر و حرکت است، ناگزیر حرکت دهنده ای برای او هست؛ زیرا ممکن نیست که حرکت و متحرک وجود داشته باشد، اما محرّکی در کار نباشد. گرچه عنوان حرکت و نام متحرک در قرآن نیامده تا نیازمندی به محرّک در آن مطرح گردد، لیکن عنوانِ «سیر» در قرآن طرح شده و خداوند به عنوان مُسیِّر و تسییر کننده معرفی شده است. مانند: ﴿هوالذی یُسیّرکم فی البرّ و البحر﴾[۷] ، ﴿و یوم نسیّر الجبال﴾[۸]
امامکاظم (علیه السلام) نیزاینحقیقت راچنینبیان میکنندکه هیچمتحرکی نیست مگراینکه نیازمندبه محرّک است: «وکلّ متحرّکٍ محتاجٌ إلیمن یحرّکه أویتحرّک به».[۹]
این سخن، هم در رهبری مُلکی و ظاهری جامعه مطرح است و هم در رهبری ملکوتی و باطنی. یعنی افزون بر امور عادی و مادی انسان، نماز و روزه و دیگر عبادت های آدمی نیز هر یک سیری دارد که با صیرورت و تحوّل درونی انسانِ عابد همراه است. حتماً چنین حرکتی، محرّکی دارد. چه کسی این سیر باطنی و تحول درونی او را رهبری میکند و محرّک این قافلهٴ پر جنب و جوش، کیست؟
امامان معصوم افزون بر آن رهبری ظاهری و ادارهٴ مُلکی، عهده دار این سیر درونی و رهبری ملکوتیِ جامعهٴ بشری نیز میباشند. اگر چه بیگانگان، رهبری ظاهری را از ائمه اطهار (علیهم السلام) گرفتند و آنان را خانه نشین کردند، اما این رهبری ملکوتی، حقیقتی است که از وجود مقدس آنان زوال ناپذیر و جدا ناشدنی است؛ زیرا نه قابل نصب اعتباری است و نه مورد تهاجمِ غصب ظاهری.
نمازی که انسان میخواند اگر پذیرفتنی باشد، کلمهٴ طیّبی است که به سوی خدا بالا میرود و موجب تقرّب صاحب آن به خدای سبحان میشود؛ زیرا: «الصّلاة قربان کلّ تقیّ».[۱۰] روزه و زکات و حج و دیگر عبادات نیز هر کدام این چنین است؛ چون: ﴿إلیه یصعد الکلم الطیّب﴾.[۱۱] این صعود و تقرّب، سیری به نحو صیرورت دارد که مسلماً نیازمند تحریک و رهبری است.
یعنی عمل صالح و سائدی باید که دیگر اعمال را بالا ببرد و عامل سائد و اسوه ای باید که دیگر عمل کنندگان را رهبری کند و چنین انسان کاملی همان امام معصوم است که نمازش، نماز هر تقی را امامت میکند و خود او نیز رهبری ملکوتی انسان ها را به سوی هدف نهایی از آفرینش بشر برعهده دارد. بر این اساس و بدین معناست که هر کس اول وقت نماز به پا دارد، به امام زمان خویش، اقتدا کرده است. چون امام زمان (علیه السلام) هماره اول وقت نماز میگذارد و هر کسی در هر اقلیمی که باشد اگر اول وقت نماز بخواند در این عمل با فضیلت به امام خود اقتدا کرده و از او پیروی نموده است. یعنی نماز او به کاروان نماز هایی پیوسته که با امامتِ نماز ولیّ خدا، به سوی خدا در حال صعود است.
خدای سبحان دربارهٴ این رهبری ملکوتی، اشاره های فراوانی دارد و با تعبیر های گوناگون مانند: صیرورت الی الله، لقاءالله، فرار الی الله، قلب الی الله، رجوع الی الله، حشر الی الله، هجرت الی الله و…، از مبدأ غایی انسان سخن میگوید و حدود رهبری این حرکت را نیز ترسیم میکند. در این بخش به برخی از این آیات، پرداخته میشود.
از جمله آیات صیرورت، این آیه شریفه است که میفرماید: ﴿وللّه ملک السّموات و الأرض و ما بینهما وإلیه المصیر﴾.[۱۲] یعنی سلطنت آسمان ها و زمین و آنچه میان آسمان ها و زمین است، از آن خداست و صیرورت همگان نیز به سوی اوست.
معنای این سخن، آن است که هر چیزی در عالم، صیرورت و تحوّل و شدنی دارد و پایان تمام تحول ها و نیز محوّل در همهٴ آنها خدای سبحان است. از این رو دعای تحویل سال، نه تنها ترنّم بهاری که زمزمهٴ همیشگیِ راهیان کوی اوست که: «یا مقلّب القلوب و الأبصار یا مدبّر الّیل و النّهار یا محوّل الحول و الأحوال حوّل حالنا إلی أحسن الحال» [۱۳]. ای آن که همه تدبیرها و قلب و انقلاب ها و تحوّل و تحویل ها به دست تو و در حیطهٴ ارادهٴ توست! حال ما را نیز به بهترین وجه، تبدیل و متنِ وجود ما را که خود آفریدی، خود نیز شرح فرما.
امامان معصوم که رهبری ملکوتی انسان را در صیرورت به سوی خدا برعهده دارند، به گونه ای ما را تربیت میکنند که دچار این خسارت ها و سفاهت ها نشویم و از عقل و حکمت، باز نمانیم.
امیر المؤمنین (علیه السلام) در کلام نورانی خود میفرمایند: «أیّها النّاس إعلموا أنّه لیس بعاقل من انزعج من قول الزّور فیه ولا بحکیم من رضی بثناء الجاهل علیه»[۱۴] آن که باسخنان باطلِ دیگران،صحنهٴ خدمت به جامعه را ترک میکند،عاقل نیست و آن کس که با تمجید و ثنای بیجایِ دیگران خوشنود میشود، فاصلهٴ زیادی با حکمت دارد. او باید بر این حال، بنالد که اگر حکیم بودم، جاهلِ بیخبر از حکمت، به ثنای من بر نمیخاست، چه اینکه اگر عاقل و خردمند بودم، هرگز از گزاف گوئی جاهلانهٴ برخی، منزجر نمیشدم و تعادل خود را از دست نمیدادم. این که پیامبران و امامان با آن همه رنج ها صحنهٴ ارشاد و هدایت و حمایت جامعه را ترک نکردند، نتیجهٴ روشنِ همین عقل و حکمت الهی در آنهاست که نه مدح کسی آنان را به صحنه میکشاند و نه قدح کسی آنها را از صحنه، خارج میکند و خداوند، چنین انسان های کاملی را به رهبری ملکوتی جوامع بشری گماشته است.
هجرت به سوی دوست
دعوت انسان به سیر ملکوتی، توسط خدای سبحان، علاوه بر این که به شکل صیرورت، آمده است، به گونهٴ «هجرت» نیز مطرح است و خداوند، انسان را به بار بستن و مهاجرت از زمینهٴ پلیدیها، فرمان میدهد که: ﴿والرُّجز فاهجر﴾.[۱۵]
گرچه صیرورت و هجرت، نکات مشترک و نقاط جامع دارند، لیکن در برخی امور از یکدیگر متمایزند.
تفاوت میان این دو حرکت، در آن است که «صیرورت»، تحوّل و شدن است که انسان در آن، از نوعی به نوعی و از مرتبه ای به مرتبهٴ دیگری متحول میشود. امّا حرکت در هجرت، به نحو فرار از چیزی و جایی به سوی چیز یا جای دیگر است. بنابراین انسان باید بداند از چه چیزی بگریزد و به سوی چه چیزی باید گرایش داشته باشد و آیهٴ شریفه، این مطلب را بیان میکند که باید از پلیدیها گریخت و چون محور این فرمان الهی، نفس انسان است، مقصود از ﴿والرّجز فاهجر﴾، هجرت از جهل به سوی علم، از جهالت به سوی عقل، از تکبّر به سوی تواضع، از ناشکیبایی به سوی بردباری، از حرص و آز به سوی قناعت و در یک کلام هجرت از هر رذیلتی به سوی فضیلت های الهی انسانی است.
بر این اساس، تاریخ هجری هر کس از نخستین لحظهٴ سیر درونی او آغاز میشود و به هر اندازه که این راه را ادامه دهد، عمر او امتداد مییابد. چنین نیست که با چرخش زمین به دور خورشید، سنّ انسان بالا رود و آدمی کامل شود. عمر هرکس، محصول هجرت اوست. اگر کسی رذیلت ها یا فضیلت های دوران خرد سالی را با همان ویژگی کودکی تا هشتاد سالگی مثلاً حفظ کرد و درون خود هیچ سیر و سفری ننمود، این انسان، کودکی سالخورده یا سالخورده ای کودک است؛ زیرا اصلاً بزرگی را تجربه نکرده و با این که سن زمین، زیاد شده، عمر او افزایش نیافته است. صاحب دلان، از این سکوت و سکون در هراسند که روی به مناجات آورده و میگویند:
إلها به هنگام پیری مرا ٭٭٭٭ تمنّی نفس جوانی مده
پس هجرت از پلیدیها برای انسان، غایتی است ملکوتی که فرار از رذیلت ها، ابتدای آن بوده و به قرینهٴ مقابله، رسیدن به فضیلت های مقابل، هدف متوسط و نیل به لقاء الله، مقصد اَسنای آن است.
پاورقی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - کتاب «صورت و سیرت انسان در قرآن»، خلاصه صفحات ۹۷-۱۱۳
۲ ـ سوره جاثیه، آیهٴ ۲۳/
۳ ـ سورهٴ انشقاق، آیهٴ ۶/
۴ ـ سوره زخرف، آیهٴ ۸۴/
۵ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۱۵/
۶ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۴۸/
۷ ـ نهالین: بستر.
۸ ـ سوره یونس آیه ۲۲/
۹ ـ سورهٴ کهف، آیهٴ ۴۷/
۱۰ ـ بحار، ج ۳، ص ۳۱۱، ح ۵/
۱۱ ـ وسائل، ج ۴ ، باب ۱۲، ح ۴۴۷۰/
۱۲ ـ سورهٴ فاطر، آیهٴ ۱۰/
۱۳ ـ سوره مائده، آیه ۱۸/
۱۴ ـ بحار، ج ۱، ص ۲۰۴، ح ۲۵/
۱۵ ـ سوره ٌ مدثر، آیهٴ ۵/
فرستاده شده در مقالات |

توسط ابوالفضل رضوانی در اسفند ۱۲, ۱۳۸۷ | پاسخ
خداوند انشاء الله این استاد مسلم تفسیر، فقه، عرفان و فلسفه را برای همه ما حفظ کند.
توسط حیدری در فروردین ۱۵, ۱۳۸۸ | پاسخ
با سلام خداوند حافظ همه علمای متالهه باشد
توسط محمد-م در فروردین ۱۷, ۱۳۸۸ | پاسخ
با سلام
مقاله ارائه شده بسیار خوب است.لطفاًراهنمائی فرمائیدکه ازکجامیبایداین صیرورت وهجرت را آغاز کرد.
من ا… توفیق